



ﺮﺣﻮم شادروان حسینی برغانی (ﻧﺴﻴﻢ ﺷﻤﺎﻝ)
اشرف الدین حسینی متولد 1287قمری معروف به نسیم شمال از اهالی برغان ازتوابع شهرستان ساوجبلاغ ووابسته به خاندان برزگ علمای برغان میباشد.پدرش شیخ میرزا عبدالله شهیدی برغانی امام جمعه قزوین وفرزند شیخ محمد تقی برغانی مشهور به شهید ثالث است . اشرف الدین در محضر علمای بزرگ به تحصیل علوم ومقدمات صرف ونحو پرداخت ودر سال1262شمسی یعنی قریب به 121سال قبل وهمزمان با کشمکشهای سیاسی دوران قاجار واوایل نهضت مشروطیت به عتبات عالیات جهت تکمیل تحصیلات هجرت نمود و . در حدود سال 1272ق به قزوین بازگشت و در زنجان ساکن شد. عرفان، حکمت و ریاضیات را نزد میرزا ابراهیم مسگرزنجانی آموخت بعد به تبریز رفته و وبعداز چندسال به قزوین مراجعت کرد و در مدرسه صالحیه مشغول تعلیم و تعلم شد. در این مدرسه با افکار آزادی خواهان آشنا شد. در ست 120سال قبل برای بار دوم عازم کربلا شد و به حوزه درس استاد خود میرزا علی برغانی پیوست. با سابقه ذهنی که داشت مبارزات سیاسی خود را در کربلا فعالانه آغاز کرد. سپس به ایران بازگشت و در رشت به شغل کتابت مشغول شد و روزنامه «نسیم شمال» را ازسال 1282 شمسی تا انحلال مشروطه اول به طور غیر مرتب انتشار داد. وی در گیرودارکشاکش میان مشروطه خواهان و محمدعلی شاه قاجار و اطرافیانش در اشعاری که می سرود و در روزنامه اش چاپ می کرد از زشتکاری های شاه و اطرافیانس به شدت انتقاد می کرد.با فتح تهران و غلبه آزادی خواهان به تهران آمد و با کمک مادی و معنوی محمد ولی خان سپهسالار انتشار «نسیم شمال» را ادامه داد. از آنجا که روزنامه جنبه فکاهی داشت بیشتر مورد توجه مردم قرار گرفت و او شهرت زیادی را کسب کرد. در شعرزبان محاوره را برگزید و ضمن فکاهی بودن، جنبه طنزآمیز و انتقادی داشت. در حقیقت اشرف الدین در نظم فارسی راهی گشود که تا قبل از او کمتر کسی به آن توجه داشت . اشعار وی بیش از بیست هزار بیت است که خود او شماری از آنها را در دفتری که «باغ بهشت» نام دارد، جداگانه منتشر کرده است. از دیگر آثارش: «دیوان اشعار؛ کتاب مختصری در حکمت که در رشت به چاپ رسیده است؛ عزیز و غزال؛ ارفع نامه؛ نهضت بانوان؛ تاریخ سلاطین ایران، به نظم کشید که در تهران چاپ شده است؛ بشارت ظهور.» نیز یکی دیگر از آثار اوست . ذیلا” بعضی از اشعار اونقل میگردد .
دست مزن! چشم، ببستم دو دست راه مرو ! چشم ، دو پایم شکست
حرف مزن ! قطع نمودم سخن نطق مکن ! چشم ، ببستم دهن
هیچ نفهم ! این سخن عنوان مکن خواهش نا فهمی انسان مکن
لال شوم ، کور شوم ، کر شوم لیک محال است که من خر شوم

در انتقاد از اوضاع ایران چنین میگوید :
نه درس به کار آید، نه علم ریاضی نه قاعده مشق ونه مستقبل وماضی
نه هندسه ورسم ومساحات اراضی خواهی که شوی مجتهد و مفتی و قاضی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است درمدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
خودرا به حقیقت برسانی همه هیچ است جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
ﺯﺑﺎﻥ ﻭﻗﻠم اﻳﻦ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﺷﺠﺎﻉ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﺸﻴﺮﻱ ﺑﺮاﻥ ﺩﺭﺩﻭﺭاﻥ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻤﺮﺩم ﺑﺎ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻓﺎﺳﺪ ﻗﺎﺟﺎﺭ و ﭘﺲ ﺁﻥ ﺩﺭﻋﺼﺮ ﺭﺿﺎ ﺧﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﺮﺩﻡ اﻳﺮاﻥ. ﻟﺤﻆﻪ اﻱ اﺯ ﺣﺮﻛﺖ,ﺑﺎﺯ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ اﻭراﺑﻪ ﺗﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻛﺸانید و لی ﺳﺮاﻧﺠﺎﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﺖ ﻭﺗﻼﺵ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺪﺭﺱ ﻭﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﻠﻚ اﻟﺸﻌﺮاﻱ. ﺑﻬﺎﺭ ﺁﺯاﺩ ﺷﺪ ﻭﺑﻌﺪاﺯ ﻣﺪﺕ ﻛﻮﺗﺎﻫﻲ درفقروتنگدستی ﺩﺭاﺳﻔﻨﺪﻣﺎﻩ ﺳﺎﻝ 1312 ﺑﺪﺭﻭﺩ ﺣﻴﺎت ﮔﻔﺖ,ﻭﺩﺭاﺑﻦ ﺑﺎﺑﻮﻳﻪ. ﺑه ﺧﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩه ﺷﺪ. ﺭﻭﺣﺶ ﺷﺎﺩ ﻭﻳﺎﺩﺵ ﮔﺮاﻣﻲ ﺑﺎﺩ.

ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگبهرنگیم
ما باک نداریم ز دشنام و ملاﻣت ﻣﺎ ﻣﻴﻞ نداریم به آثارسلامت
گر باده نباشد سر وافور سلامت از نام گذشتیم همه مایل ﻧﻨگیم
اﻓﺴﻮﺱ که چون بوقلمون رنگبهرنگیم
گاه از غم مشروطه به صد رنج و ملالیم لاغر ز فراق وُکلا همچو هلالیم
یکروز همه قنبر ویکروز بلالیم شب فکر شرابیم،سحر ما لب بنگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگبهرنگیم
اسباب ترقی همه گردید مهیا پرواز نمودند جوانان به ثریا
گردید روان کشتی علم ازتک دریا ما غرق به دریای جهالت چو نهنگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگبهرنگیم
یارب ز چه گردید چنین حال مسلمان بهر چه گذشتند ز اسلام و ز قرآن
خوبان همه تصدیق نمودند به قرآن ما بوالهوسان تابع قانون فرنگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگبهرنگیم
از زهد وتقدس زده صد طعنه به سلمان داریم جمیعاً هوس حوری و غلمان
نه گبر و نه ترسا، نه یهود و نه مسلمان نه رومی رومیم و نه هم زنگی زنگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگبهرنگیم


شادروان حسینی گیلانی در ابن بابویه مدفون است

گرد آوری وتالیف : محمد نفیسی
متولد 1325/3/28در شهر همدان . بازنشسته – دانشگاه ایران – همین
“من هیچم کمی هم کمتر، هرچه هست همه اوست .”





















































