مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث  (م . امید ) 

دردهم  اسفند ماه سال  ۱۳۰۷در شهرستان مشهد دیده به جهان گشود. طبعی حساس ومانند دریائی متلاطم داشت که امواج قدرتمند آن به ساحل اندیشه های تشنه میکوبید وحرکتی نو وپر شور بوجود میاورد وخصوصا آشنائی او با نیما یوشیج ( علی اسفندیاری ) وسبک شعر نونیما تحولی درروح او که درون مایه سبک خراسانی داشت ایجاد کرد   که توانست  همه احساس درون خوداز مهر به وطن گرفته تابیان معنای عدالت  را درقالب واژه ها ریخته یا به سبک وشیوه شعر کلاسیک ویا به سبک وشیوه شعر نو براحتی بدیگران القا کند . این چشمه زلال معرفت وشعور علاوه بر آن دستی در موسیقی داشت و تاررا به چیره دستی  مینواخت .همه اهل قلم اورا استادی مسلم در هردو شیوه شعر ایرانی میدانند ، اشعار او ودرک هنریش از جهان بینی خاص وبینش تازه ای حکایت میکند که راهنمای بسیاری از کسانی شد که زمان حیات اورا درک کرده اند وهمچنین درنسلهای بعد از او نیز اثر گذاراست او  تخلص م.امید را برای خو برگزیدوبه شهرت رسید و بالاخره در 4شهریور ماه سال ۱۳۶۹در تهران بدرود حیات گفت و درشهر توس ودرکنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد .

   

**لحظه ی دیدار **

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام ، مستم

باز می لرزد دلم ، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های ، نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ

های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست

و آبرویم را نریزی ، دل

لحظه ی دیدار نزدیک است

    این شعر دل انگیزرا  با صدای شاعر (شادروان اخوان ثالث )بشنوید

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید، نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آی …

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

سلامت را نخواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین

درختان اسکلتهای بلور آجین

 

 هی فلانی! زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی‌خواهی

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است.

آرامگاه زنده یاد مهدی اخوان ثالث در داخل حیاط آرامگاه فردوسی بزرک

*تصویر توسط اینجانب  گرفته شده اسفند 1396*