نیما یوشیج

علی  اسفندیاری

معروف به نیما یوشیج بنیان گذار شعر نو درایران

علی اسفندیاری درتاریخ بیست ویکم آبان ماه سال 1274در دهکده یوش از توابع شهرستان نور در استان مازندران متولد شد و درتاریخ بیست ویکم دیماه سال1338خورشیدی در شمیران واقع درشهر تهران بدرودحیات گفت و پیکر آن مرد بزرگ را به زادگاهش منتقل و در حیاط منزلش بخاک سپردند . وی در زمان حیاتش طرحی نو و قالبی جدید برای شعر تعریف نمود که ساختاری متمایز ودیگرگونه با شعر کهن فارسی  داشت  وتمام ساختارهای شعر کهن را به چالش کشیده  ومجموعه اشعاری بنام افسانه منتشر کرد که به مانیفست شعر نو شهرت یافته ونام شعر نو را خود بر اشعارش نهاد  بعدها سبک او مورد تقلید بسیاری از سخنسرایان معاصر قرار گرفت وبه سبک نیمائی  شهرت یافت . این عمل او به تعبیر اهل هنر یک انقلاب ادبی محسوب میشود بعضی درتمجید اوایشانرا هم پایه شاعران سمبولیست جهان محسوب میکنندوبعضی از اهل قلم وسخنسرایان هم زمان باایشان نیز به سبک  ایشان تاخته اندوآنرا سنت شکنی محسوب نموده اند.

به هر حال امروز شعر نیماپی طرفداران بسیاری دارد وشعرای بزرکی نیز براین سبک وسیاق اشعاری سروده اند که مورد استقبال جامعه خصوصا نسل جوان قرارگرفته است .البته علی اسفندیاری بعدها به نیما معروف شد و چون در یوش متولد شده اورا نیما یوشیج لفب دادند و پدر شعر نو خواندند مجموعه شعری هم به زبان مازنی سروده که به ؛ < روجا >  معروفست

تصویری بسیار زیبا از علی اسفندیاری  ( نیما یوشیج ) در دهکده زیبای یوش محل تولدش

نمونه هاپی از اشعار نیما

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفردر آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا تواناییّ بهتر را پدید آرید،
آن زمان که تنگ میبندید
برکمرهاتان کمربند،
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره،جامه تان بر تن؛
یک نفر در آب می‌خواند شما را…

 

 

ترا من چشم در راهم

شباهنگام

که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

 

ترا من چشم در راهم

شباهنگام

در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

 

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یاد آوری یا نه

من از یادت نمی کاهم

ترا من چشم در راهم

 

شب همه شب شکسته خواب به چشمم

گوش بر زنگ کاروانستم

با صدای نیم زنده ز دور

هم عنان گشته هم زبان هستم

جاده اما از همه کس خالیست

ریخته برسر آوار آوار

نه این منم مانده به زندان

شب تیره که باز

شب همه شب

گوش بر زنگ کاروانستم

 

آرامگاه  نیما یوشیج در منزلش واقع در دهکده یوش

ناگفته نماند که پس از مرگش در امامزاده عبدالله تهران دفن شد وبعدها بخاطر وصیتش  جنازه اوبه یوش منتقل گردیدودرحیات خانه اش

دفن شد

روحش قرین آرامش باد