بابا افضل کاشانی

بابا افضل کاشانی 

فضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل فیلسوف و حکیم بزرگ وشاعر ایرانی درنیمۀ اول قرن ششم درروستای  مرق چشم به جهان گشود ودر  حدود ۶۱۰ ه.ق.در همانجا بدرود حیات گفت ، زندگی اومصادف است با تازش مغول ها (۶۱۶–۶۵۴ ه‍. ق) ونا بسامانی اوضاع ایران لذابابا افضل در تمام مدت عمر خود در کاشان سکنی گزیده و اوقات خود را با تدریس و تألیف و تحقیق و مباحثه سپری می کرده است.‏ برخی خواجه نصیرالدین طوسی را شاگرد یا خویشاوند وی می‌دانند. وی در زبان پارسی نویسنده ای بسیار متفکر وچیره دست بوده‌ و قلمی بسیار شیوا ، پخته و طبق اصول داشته ودر رسالات خود کوشیده تا لغات پارسی را به جای اصطلاحات عربی استفاده کند. وی چند رساله در باب تصوف و سلوک و حکمت به زبان پارسی  فصیح نگاشته است. بیشتر آثار بابا افضل بزبان فارسی نگارش شده به جز مدارج الکمال یا گشایش نامه و رساله در علم و نطق یا منهاج مبین.

او ضمنا شعر نیز می سروده و ۱۹ رباعی از وی در نوشته هایش آمده است. استاد سعید نفیسی ۴۸۳ رباعی را با عنوان رباعیات بابا افضل کاشانی گرد آورده، و در تهران به چاپ رسانده است. دیوان شعری  نیز با عنوان دیوان حکیم افضل‌الدین محمد مرقی کاشانی به کوشش آقای مصطفی فیضی و دیگران در کاشان به چاپ رسیده که حاوی بیش از ۶۸۶ رباعی و ۱۲ غزل و قصیده است. اما دربارهٔ انتساب رباعیها که برخی از آن‌ها به دیگران نیز منسوب است، بررسی کاملی انجام نشده است و نمی توان در این باره نظری قطعی ارائه کرد سایر آثار  بابا افضل به شرح زیر است

عرض نامه  – جامع الحکمه  – مدارج الکمال یا گشایش‌نامه  – جاودان‌نامه  – ره‌انجام نامه  – رساله در علم و نطق یا منهاج مبین  –  ساز و پیرایه شاهان پر مایه –  ترجمه رساله نفس ارسطو  – ینبوع الحیاه تفاحه  – مبادی موجودات نفسانی   – ایمنی از بطلان نفس در پناه خرد –  نامه‌ها و پرسشها (مکاتیب و جواب اسئله)    تقریرات و فصول مقطّعه- آیات الصنعه فی الکشف عن مطالب الهیه سبعه یا آیات الابداع فی الصنعه – مختصری در حال نفس – المفید للمستفید – چهار عنوان یا منتخب کیمیای سعادت – شرح حی بن یقظان

بنابراین آثارکه از بابا افضل به جا مانده است بکار بردن کلمه فیلسوف ونویسنده چیره دست به او مبالغه نیست اما چون در این جا  معرفی شاعران ایرانی مراد است لذا از سایر آثار بابا افضل فقط نامبرده شده در ادامه نیز یکی از غزلیات او را تقدیم  می کنیم :

ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز را                    بر دل من دشنه داده غمزهٔ خونریز را

شد فروزان آتش سودایت اندر جان و دل                 درفکن در جام بی رنگ، آب رنگ آمیز را

می پیاپی، بی محابا ده، میندیش از حریف             یاد می‌دار این دو بیت گفتهٔ دست آویز را

گر حریفی از دمادم سر بپیجاند رواست                  بر کف من نه، که پور زال به شبدیز را

جان من می را و قالب خاک را و دل تو را                 وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را

غزلی دیگر

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی                   مشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی

شمشاد ز قدّت به خم، ای سرو دل آرا                   خورشید ز رویت دژم، ای ماه سخن گوی

از شرم قدت سرو فرومانده به یک جای                   وز رشک رخت ماه فتاده به تکاپوی

با من به وفا هیچ نگشته دل تو رام                         با انده هجران تو کرده دل من خوی

ناید سخنم در دل تو، ز آنکه به گفتار                      نتوان ستدن قلعه‌ای از آهن و از روی

ز آن است گل و نرگس رخسار تو سیراب                 کز دیده روان کرده‌ام از مهر تو صد جوی

تا بوک سزاوار شوی دیدن او را                             ای دیده تو خود را به هزار آب همی شوی

ای دل چه شوی تنگ، چو در توست نشستن          خواهی که ورا یابی، در خون خودش جوی
یک دوبیتی زیبا با تفسیری کوتاه

ده بار ازین نه فلک وهشت بهشت                   هفت اخترم از شش جهت این نامه نوشت

کز پنج حواس وچهار ارکان وسه روح                  ایزد به دو گیتی چوتو  یک  بت    نسرشت

در تفسیر این دوبیت زیبا فقط به معنی هر وازه اشاره ای میکنم

نه فلک یعنی مدار حرکت ماه به دور زمین هفت مدار سیاره های شمسی به دور خورشید ومدار خوخورشید در اسمان به دور سایر منطومه ها جمعا می شود نه مدار که به نه فلک خلاصه شده

هشت بهشت  یعنی اینکه
در آیات متعددی از قرآن کریم آمده است که برای بهشت و جهنم درهائی وجود دارد از جمله در این یک  آیه:   «و سیق الذین اتقوا ربهم الی الجنه زمرا حتی اذا جاءوها و فتحت ابوابها» (و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند گروه گروه به سوی بهشت برده می شوند و هنگامی که به آن می رسند درهای بهشت گشوده می شودلذام بهشت درهائی دارد که هرکس وارد بهشت میشود بر اساس میزان اخلاصش از یکی از درهای بهشت وارد میشود می شودنام این درهااول  خلد، دوم دارالسلام ، سوم دارالقرار، چهارم جنت عدن ، پنجم جنت المأوی ، ششم جنت النعیم ، هفتم اعلاعلیین ، هشتم فردوس.

هفت اخترماه در فلک اول ، تیر در فلک دوم ، ناهید در فلک سوم ، مهردر فلک چهارم ، بهرام در فلک پنجم ، برجیس در فلک ششم ، کیوان در فلک هفتم . (از غیاث اللغات ) :

شش جهت  یا جهات سته . شش طرف ؛ یعنی پیش و پس و چپ و راست و بالا و پایین . (ناظم الاطباء فرهنگ دهخدا وفرهنگ عمید ).

پنج حواس بر اساس تعریف سنتی که ریشهٔ آن به ارسطو برمی‌گردد، پنج حس در انسان هست: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، و بساوایی که به این پنج حس «حواس پنج‌گانه» گویند.

چهار ارکان در فرهنگ فارسی معین چهار حد جهان : مشرق ، مغرب ، شمال و جنوب .

 سه روح یعنی روح جمادی و روح حیوانی و روح نباتی  که البته خود مبحث گسترده ایست

مورد دو یک هم که مشخص است

 

ای دل تو ز هیچ خلق یاری مطلب

وز شاخ برهنه سایه داری مطلب

عزت ز قناعت است و خواری ز طمع

با عزت خود بساز و خواری مطلب

 

وی جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست

آورده به فضل خویش از نیست به هست

بر درگه عدل تو چه درویش و چه شاه

در خانهٔ عفو تو چه هشیار و چه مست

آرامگاه بابا افضل کاشانی