
بابا طاهر عریان
زندگی عارف شوریده وبزرگ ایران معروف به بابا طاهر عریان متاسفانه در هاله ای از ابهام است وآنچه که از وی میدانیم براساس نوشته ها ی مستند ومبتنی بر واقعیت قطعی نیست ودرباره خاندان ، سال تولد ، سال وفات ، طریق کسب دانش وچگونگی رسیدن او به درجه عالی کمال معنوی اطلاع چندانی در دست نیست وبیشتر اطلاعات افواهی وبیان یک سری داستانهایی است که بیشتر تخیلی به نظر میرسد تا اینکه جنبه واقعی داشته و بتوان به آنها استناد نمود اما بطور قطع بابا طاهر عارفی است که مراحل ومدارج عرفان را طی کرده وبسر منزل مقصود رسیده که این حاصل ساده زیستی وعدم توجه به دنیا بوده واین کلمه بابا نیز لقبی بوده که در آن زمان به پیران وارسته طریقت میداده اند وظاهرا اسم او طاهر بوده وبهمین دلیل به بابا طاهر ملقب شده وکلمه عریان هم بخاطر بریدن از مظاهر دنیوی وبی خانمانی او بوده است که خود گفته
موآن رندم که نامم بی قلندر نه خون دارم نه مون دارم نه لنگر
چو روز آیو بگردم گرد گیتی چو شو آیو به خشتی وانهم سر
وی در شهر همدان میزیسته که خود به این معنا اشاره دارد ومیفرماید
مو آن باز سفیدم همدانی لانه در کوه دارم سایبانی
ببال خود پرم کوهان به کوهان به چنگ خود کرم نخجیر بانی
اگر این دوبیتی از بابا طاهر باشد مسئله گیتفیاه خوار بودن او و مسایل بعداز آن منو فرضیه است غلط . استاد رشید یاسمی تولد اورا سال 390یا 391 دانسته و دکتر رضا زاده شفق ودکتر ذبیح الله صفا و عبدالحسین زرین کوب نیز هریک دیدگاه جداگانه ای دارند که بنده فکر میکنم نظر استاد رشید یاسمی درست است ودر سال 447که طغرل سلجوقی به همدان رسیده بابا طاهر 57 سال از سن شریفش میگذشته است به هر حال آنچه مهم است این که باباطاهر قلندریست که در اثر خودسازی وتزکیه نفس به حدبالایی از کرامات رسیده که مورد مقبولیت وطرف توجه ورجوع مردم زمان خود واقع شده است بطوریکه که در قدیمترین تاریخ یعنی راحه الصدورراوندی آمده در هنگام ورود طغرلشاه سلجوقی به همدان، باباطاهر در قید حیات بوده و ملاقاتی میان وی و امیر سلجوقی روی داده است. این دیدار تأثیر شگرفی بر طغرل برجای میگذارد که شرح آن چنین آمده است: «شنیدم که چون سلطان طغرلبیگ به همدان آمد، از اولیا سه پیر بودند: باباطاهر، باباجعفر و شیخ همشا که در کوهکی بر همدان که آن را خضر خوانند، ایستاده بودند. نظر سلطان بر ایشان آمد. کوکبه لشکر بداشت و پیاده شد و با وزیر ش ابونصرالکندری پیش ایشان آمد. باباطاهر پاره پوشی بود. او را گفت: با خلق خدا چه خواهی کرد؟ سلطان گفت: آنچه تو فرمایی، بابا گفت: آن کن که خدا می فرماید: ان الله یأمر بالعدل والاحسان. سلطان بگریست و گفت: چنین کنم. بابا دستش بگرفت و گفت: پذیرفتی؟ سلطان گفت آری.» و اگر چنین باشد چون طغرل درتاریخ 429به سلطنت رسیده وتا 455حکومت کرده تاریخ وفات 418سال که قاطعانه از طرف آقای پور جوادی عنوان شده نمیتواند سند باشد . بهر حال تعداد مقالات ونظریات در مورد باباطاهر شاید بیش از هزار باشد که اگر مجموع نظریات را بخوانیم وتجزیه وتحلیل کنیم و نظرات وتعابیر وقصه پردازیها را از آن حذف کنیم ، مانده به بیش از این مقاله نمی رسد به هر حال اشتهار او به خاطر دوبیتی هایی است که سروده است ویعدا دوبیتی هائی منصوب به اوبرآن افزوده شده . نوع شعر هم عرض کردم دوبیتی که از نظر وزن با رباعی فرق دارد . مقبره باباطاهر در گذشته چندینبار بازسازی شدهاست. در قرن ششم هجری برجی آجری و هشت ضلعی بود. در دوران حکومت رضاشاه پهلوی نیز بنای آجری دیگری به جای آن ساخته شده بود. در جریان این بازسازی لوح کاشی فیروزهای رنگی مربوط به سده هفتم هجری بدست آمد که دارای کتیبهای به خط کوفی برجسته و آیاتی از قرآن است و هماکنون در موزه ایران باستان نگهداری میشود. احداث بنای جدید در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با همت انجمن آثار ملی و شهرداری وقت همدان انجام شده است . این بنای تاریخی طی شمار ۱۷۸۰ مورخه 1376/2/21به ثبت آثار تاریخی و ملی ایران رسیده است. هم اکنون در اطراف بنای باشکوه جدید فضای سبز وسیعی احداث شده است که در حدود 60سال قبل قبرستان همدان و به اهل قبور شهرت داشت . در اطراف مقبره باباطاهر تعدادی از بزرگان و ادیبان آرمیدهاند که عبارتاند از: «محمد ابن عبدالعزیز» از ادبای قرن سوم هجری، «ابولفتح اسعد» از فقهای قرن ششم، «میرزا علی نقی کوثر» از دانشمندان سده سیزدهم و «مفتون همدانی» از شعرای قرن چهاردهم. ضمنا در شهر خرمآباد نیز بنایی به نام بقعه باباطاهر وجود دارد که معلوم نیست این بابا طاهر همان بابا طاهر باشد یا فرد دیگریست .
اکنون تعدادی از دوبیتی های معروف بابا طاهر یا منصوب به او تقدیم میگردد
مکن کاری که بر پا سنگت آید (آیو) جهان با این فراخی تنگت آید( آیو)
چوو فردا نامهخوانان نامه خوانند تو را ازنامه خواندن ننگت آید ( آیو )
مصراع آخربه این شکل هم گفته شده(تو نامه خود بخوانی ننگت آید )
بگورستان گذر کردم کم و بیش بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی به خاکی بیکفن ماند نه دولتمند برد از یک کفن بیش

فلک برهم زدی آخر اساسم زدی بر خمره نیلی لباسم
اگر داری برات از قصد جانم بکن آخر از این دنیا لباسم

اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چونست و آن چون
یکی را داده ای صد ناز و نعمت یکی را قرص جو آلوده در خون


آرامگاه بابا طاهر عریان در همدان










عکس از محمد نفیسی 1398/3/16نمای آرامگاه عارف بزرگ شیخ فریدالین عطار نیشابوری



















