



فریدالدین عطار نیشابوری
عطار از عرفای بزرگ ایران زمین شاعری بلند آوازه ونویسنده ای ارزشمنداست که در قرن ششم هجری قمری میزیسته ونام مبارکش فرید الدین ابو حامد بودهوبین سالهای 513 تا 537هجری قمری متولد شده است . متاسفانه دقیقا سال ولادت او مشخص نیست اما محل تولد او روستای ” کدکن ” ازتوابع شهرستان نیشابور میباشد وچون پدرش به شغل عطاری ( فروش دارو ی گیاهی امروزی ) اشتغال داشته فریدالدین نیز بعد از مرگ پدر همین شغل را انتخاب کرده وبه همین دلیل به “عطار “معروف است . اما عطار به شغل طبابت هم اشتغال داشته که بیت زیر نشان میدهد بسیار طرف توجه مردم بوده وروزانه گروه کثیری برای معالجه به اومراجعه میکرده اند
به داروخانه پانصد شخص بودند که در هر روز نبضم می نمودند

به علت شغلی که داشته واوضاع نابسامان روزگار خود ومراوده بسیار با مردم وشناخت درد ها والام هم نوعانش در اواسط عمر خود دچار تحول روحی عظیمی شده وگرایش به عالم عرفان انقلاب روحی اورا تکامل بخشیده وجایگاه مردمی واحترام اجتماعی اورا بالابرده است . داستانهایی گفته میشود تا علت این تحول درونی را توجیه کند که درستی آنها از نظر تاریخی معلوم نیست ولی معروف ترین آنها این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد .درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت :تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا رفت.عطار چون این را دید شدیدا” منقلب گشت و از دکان خارج شد و مسیرزندگیش برای همیشه تغییر کرد. اولدست از کسب و کار کشید و به خدمت عارفی بنام رکن الدین رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف به سیرو سلوک پرداخت و سپس بقیه عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد. تا خود در جرکه مشایخ در آمد و اوازه اودر اطراف واکناف پیچید واشعار ونوشته های اودست بدست وسینه به سینه نقل شد وهمه اورا بعنوان عارف ونویسنده ای توانا وشاعری بی نظیر شناختند وبسیاری برای درک محضرشیخ واستاد روان گردیدند آثار شيخ به دو دسته منظوم و منثور تقسيم مي شود. آثار منظوم او عبارت است از: 1- ديوان اشعار كه شامل غزليات و قصايد و رباعيات است. 2- مثنويات او عبارت است از: الهي نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بي سر نامه، منطق الطير، جواهر الذات، حيدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجايب. از ميان اين مثنويهاي عرفاني بهترين و شيواترين آنها كه به نام تاج مثنويهاي او به شمار مي آيد منطق الطير است كه موضوع آن بحث پرندگان از يك پرنده داستاني به نام سيمرغ است كه منظور از پرندگان سالكان راه حق و مراد از سيمرغ وجود حق است كه عطار در اين منظومه با نيروي تخيل خود و به كار بردن رمزهاي عرفاني به زيباترين وجه سخن مي گويد كه اين منظومه يكي از شاهكارهاي زبان فارسي است و منظومه مظهر العجايب و لسان الغيب است كه برخي از ادبا این دو منظومه را به عطار نسبت داده اند وبرخی دیگر این مسئله را رد میکنند
گزیده ای از اشعار عطار
اي هجر تو وصل جاوداني اندوه تو عيش و شادماني
در عشق تو نيم ذره حسرت خوشتر ز وصال جاوداني
بي ياد حضور تو زماني كفرست حديث زندگاني
صد جان و هزار دل نثارت آن لحظه كه از درم براني
كار دو جهان من برآيد گر يك نفسم به خويش خواني
با خواندن و راندم چه كار است؟ خواه اين كن خواه آن، تو داني
گر قهر كني سزاي آنم ور لطف كني سزاي آني
صد دل بايد به هر زمانم تا تو ببري به دلستاني
گر بر فكني نقاب از روي جبريل شود به جان فشاني
كس نتواند جمال تو ديد زيرا كه ز ديده بس نهاني
نه نه، كه به جز تو كس نبيند چون جمله تويي بدين عياني
در عشق تو گر بمرد عطار شد زنده دايم از معاني
غزل دیگری از عطار
گم شدم در خود چنان كز خويش ناپيدا شدم
شبنمي بودم ز دريا غرقه در دريا شدم
سايه اي بودم ز اول بر زمين افتاده خوار
راست كان خورشيد پيدا گشت ناپيدا شدم
ز آمدن بس بي نشان و ز شدن بي خبر
گو بيا يك دم برآمد كامدم من يا شدم
نه، مپرس از من سخن زيرا كه چون پروانه اي
در فروغ شمع روي دوست ناپروا شدم
در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشي
لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم
چون همه تن مي بايست بود و كور گشت
اين عجايب بين كه چون بيناي نابينا شدم
خاك بر فرقم اگر يك ذره دارم آگهي
تا كجاست آنجا كه من سرگشته دل آنجا شدم
چون دل عطار بيرون ديد م از هر دو جهان
من ز تأثير دل او بيدل و شيدا شدم
می گویند که او در حمله مغولان به شهر نیشابور به دست یک سرباز مغول کشته شد و زمان مرگ او احتمالاً بین سالهای 627 یا 632 هجری قمری بوده است


عکس از محمد نفیسی 1398/3/16نمای آرامگاه عارف بزرگ شیخ فریدالین عطار نیشابوری


گرد آوری وتالیف : محمد نفیسی
متولد 1325/3/28در شهر همدان . بازنشسته – دانشگاه ایران – همین
“من هیچم کمی هم کمتر، هرچه هست همه اوست .”
