



تصویری خیالی از اسدی طوسی
ابو نصر علی بن احمد بن منصور اسدی در طوس متولد شد.وی بعد از فردوسی بزرک ترین حماسه سرای ملی ایران است که کتابی بنام گرشاسب نامه در نه هزار بیت و به سبک شاهنا مه فردوسی سروده است که نشان میدهد دارای طبعی قوی در شاعری وبسیار باریک بین وژرف نگر بوده وداستان مربوط به پهلوانی بنام گرشاسب است که نیای رستم در شاهنامه فردوسی میباشد . ومجسمه ای که امروز در میدان حر دیده میشود تندیس گرشاسب است در حال کشتن اژدها یعنی کشتن مظهر پلیدی و پلشتیها. بلوغ فکری این شاعر سخن سنج مصادف بوده است با شورشهای خراسان وروی کار آمدن سلحوقیان و بعلت همین ناامنی ها اسدی به آذربایجان شتافته ودر آن دیار زیسته ودرسال ۴۶۵قمری دار فانی را وداع گفته است وی در زمان حیات با قطران تبریزی همزمان بوده است و در انتخاب کلمات خوش آهنگ وترکیبات مانوس در بحر متقارب دستی چیره داشته .ا یشان علاوه بر شاعری در طبابت نیز متبحربوده وکتابی خطی ازو مانده بنام الابنیه فی حقایق الادویه علاوه بر این کتابی در سبک وسیاق فرهنگ لغات بنام فرس لغت نگاشته و همچنین کتابی بنام چهارمناظره ازو مانده که در نوع خود درادبیات فارسی بی بدیل است . میگویند روزی با جمعی ازشعرا درحضورسلطان محمود غزنوی بودند . محمود سئوال کرد آیا بین شما کسی هست که هنگام بالا رفتن من از پله ها شعری بسراید که در یک مصراع آن مرا به خشم آورد و در مصراع بعد خوشحالم کندشعرا همگی سکوت کردند اما اسدی طوسی پذیرفت وهنگام بالارفتن سلطان از پله ها شعر زیر را سرود و انعام بسیار از محمود دریافت نمود .

خواهم اندر تو کنم ای بت پاکیزه خصال
نظر از منظر خوبی شب وروز ومه وسال
خفته باشی تو و من می زده باشم همه شب
بوسه هابرکف پای تو ولیکن به خیال
غرق شد تا به ته ، القصه که نتوان بکشید
تیر مژگان که زدی بر دل ریشم فی الحال
وه که بر پشت تو افتادن وجنبش چه خوشست
کاکل مشک فشان در اثر باد شمال
عاشقانت همه کردند چرا ما نکنیم
بر سر کوچه تماشای قد وقامت وخال
یاد داری که تورا شب به سحر میکردم
صد دعا از دل مجروح پریشان احوال
مادرت کان کرم بود بداد از پس وپیش
به فقیران لب نان وبه یتیمان رزومال
بکشم از تو و با دامن خود پاک کنم
موزه از پای توای سرو خرامان احوال
طوسی خسته اگر در تو نهد منع مکن
نام معشوقی وعاشق كشی وحسن و دلال

ضمنا چند بیتی از گرشاسب نامه را بخوانید که خالی از لطف نیست
که فردوسی توسی پاک مغز بدادست داد سخن های نغز
به شهنامه گیتی بیاراستست بدان نامه نام نکو خواستست
تو همشهری او را و هم پیشه ای هم اندر سخن چابک اندیشه ای
بدان همره از نامۀ باستان به شعر آر خرّم یکی داستان
بسا نامداران که بردند رنج نهانی نهادند هر جای گنج
سرانجام رفتند و بگذاشتند نه زیشان کسی بهره برداشتند
تو زین داستان گنجی اندر جهان بمانی که هرگز نگردد نهان
همش هرکسی یابد از آدمی هم از برگرفتن نگیرد کمی
بُوی مانده فرزند ایدر بجای که همواره نام تو ماند بپای
ز دانش یکی باغ خرم نهی که از میوه هرگز نگردد تهی
جهان جاودانه نماند به کس بهین چیز از و نیک نامست و بس
کنون کان یاقوت دانش بکن ز دریای اندیشه دُر دَر فکن
خرد آتش تیز و دل بوته ساز سخن زرِّ کن پاک بر هم گداز
پس این زر و این گوهران بار کن در این گنج یکباره انبار کن
زکس یاد این گنج بر دل میار جز از شاه ارّانی شهریار
مجوی اندرین کار جز کام اوی منه مُهر بر وی بجز نام اوی
که تا جایگه یافتی نخجوان بدین شاه شد بخت پیرت جوان


اینجا مقبره الشعرای تبریراست جائی که بسیاری از بزرگان آسمان شعر وادب فارسی درآن آرام گرفته اند
اسدی طوسی نیز در این آرامگاه مدفون است

تندیس اسدی طوسی در مقبره الشعرا

گرد آوری وتالیف : محمد نفیسی
متولد 1325/3/28در شهر همدان . بازنشسته – دانشگاه ایران – همین
“من هیچم کمی هم کمتر، هرچه هست همه اوست .”
