

تصویر خیالی از حافظ شیرازی
درحدود سال های ۷۲۶-۷۲۷ هجری قمری خداوند شهر شیراز را بافتخار تولد کودکی بنام شمس الدین محمد مفتخر نمود که بعدها به خواجه حافظ شیرازی ملقب شد ولسان الغیب نا میده شد وبرای همشه ی تاریخ ،از تابناک ترین ستارگان ادبی ایران زمین باقی خواهد ماند . اودرسن بیست سالگی قران را با ۱۴روایت از حفظ میدانست وبهمین جهت به حافظ شهرت یافت واز جمله شاعرانی است که در ایام جوانی شهرت او حتی از مرزهای ایران نیز گذشت همان طور که خود میفرماید
شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله میرود
زمان حیاط حافظ عصر اختناق وکشمکشهای سیاسی وعصر فترت دوره ایلخانی مغولان وتیمور لنگ بوده ،اما شهر شیراز دراین زمان به یمن هوشیاری اتابکان فارس از هرگونه گزندی مصون و پناهگاه هنرمندان واندیشمندان شده است . بااین حال دوران سقوط ارزشهای معنوی وجنگهای داخلی بوده وعصر تزویر وریا ودوران جنگهای داخلی ودر چنین شرایطی حافظ شعر خود دستمایه ارتراق قرارنداده وباشعر به مبارزه با تزویر وریا رفته وباکنایه وتمسخر به اصلاح مردم زمانه وپندارهای آنان پرداخته اشهارش نه صرفا عاشقانه است ونه صرفا عارفانه بلکه تلفیقی از این دونوع شعراست وبابی است در تلفیق فرهنگ ایران و اسلام وبارندی وهوشیاری سعی در اصلاح الگو های رفتاری زمان خود نموده است وبهمین دلیل اشعار او درهمه زمانها دلنشن مینماید سخنش کنایه آمیزاست وکلمات دربیان او مفهوم ومعنایی غیر از معنای واقعی خود دارد مثلا کلمه رند از يك سو «انسان كامل» است ازمنظر عرفان و از سوي ديگر رند به معناي شخص لاابالي يك لا قباي آسمان جل و گردنكش است وهمچنی کلماتی مثل قلندر وزاهد وشیخ در شعر حافظ در معنای حقیق خود نیست بهر حال برای شناخت بیشتر این مقوله بایدبه تحصیل و جستجو دراین زمینه پرداخت که دراینجا مجال بررسی آین مبحث عمیق نیست واین اشارت مارا بس .
گفتم ؛ غم تـو دارم ، گفتا ؛ غمت سرآیـد گفتم ؛ که ماه من شو ، گفتا ؛ اگر بـرآیـد
گفتم ؛ ز مهرورزان رسم وفـا بـیـامـوز گفتا ؛ ز خوبـرویان ایـن کار کـمـتــر آیـد
گفتم ؛ که بـر خیـالت راه نـظر بـبـنـدم گفتا ؛ که شبرو ست او از راه دیـگر آیـد
گفتم ؛ که بـوی زلفت گـمراه عالمم کـرد گفتا ؛اگر بـدانی هم اوت رهـبـر آیــد
گفتم ؛ خوشا هوا یی کزبـادصبح خیـزد گفتا ؛خنـک نـسـیمی کز کوی دلبـر آیـد
گفتم ؛ که نـوش لعلت ما را بـه آرزو کُشت گفتا ؛ تـو بـنـدگی کـن کـو بـنـدهپـرور آیـد
گفتم ؛ دل رحیمت کـی عزم صلح دارد ؟ گفتا ؛مـگـوی بـا کس تـا وقت آن در آیـد
گفتم ؛ زمان عشرت دیـدی که چون سر آمـد ؟ گفتا ؛ خموش حافظ کاین غصّه هم سر آیـد
***************
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
ناموس عشق و رونق عشاق میبرند عیب جوان و سرزنش پیر میکنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز باطل در این خیال که اکسیر میکنند
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید مشکل حکایتیست که تقریر میکنند
ما از برون در شده مغرور صد فریب تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند
تشویش وقت پیر مغان میدهند باز این سالکان نگر که چه با پیر میکنند
صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید قومی دگر حواله به تقدیر میکنند
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر کاین کارخانهایست که تغییر میکنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
***************
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان گوشه تاج سلطنت میشکند گدای تو
خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند این همه نقش میزنم از جهت رضای تو
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو
*************
واعظان کین جلوه بر محراب ومنبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشگلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوئیا باور نمیدارند روز داوری کاین همه قلب و دغل درکارداورمیکنند
یارب این نو دولتان را برخرخودشان نشان کاین همه ناز از غلام ترک واستر میکنند
ای گدای خانقه بر جه که دردیر مغان میدهند آبی که دلها را توانگر میکنند
حسن بی پایان او چندان که عاشق میکشد زمره دیگر به عشق ازغیب سر بر میکنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی کاندر آنجا طینت آدم مخمر میکنند
صبحدم از عرش نی آمد خوشی عقل گفت قدسیان گوئی که شهر حافظ اربرمیکنند
آرامگاه فخر ادبیات ایران خواجه حافظ در حافظیه شیراز

گرد آوری وتالیف : محمد نفیسی
متولد 1325/3/28در شهر همدان . بازنشسته – دانشگاه ایران – همین
“من هیچم کمی هم کمتر، هرچه هست همه اوست .”


