



زمانی که من کودکی بیش نبودم درکشور ما دندانپزشکی جایگاهی نداشت واگر کسی پیر میشد و دندان میکشید بعلت فقر ومسکنت وگرانی خدمات دندانپزشکی ونبود امکانات کافی کسی بدنبال تهیه دندان مصنوعی نمیرفت مگر آنکه متمول باشد و اغلب سالمندان هنگام خندیدن منظره نا مطبوعی را به نمایش میگذاشتند و من دراین گونه موارد این تک بیت راکه حفظ کرده بودم بیاد میاوردم ،
دندان که در دهان نبود خنده بد نماست دکان بی متاع چرا وا کند کسی
ومدام فکر میکردم که شاعر چه تک بیت زیبائی سروده ومصرع دوم واول چه رابطه تنگاتنگی دارند وچه تشبیه بی نظیری بوجود آورده اند ،اما نمیدانستم که این بیت را چه کسی گفته تا بعدها به تحقیق و تفحص پرداختم و دانستم که این بیت مربوط به غزلی نابست از شاعری بنام سعید با تخلص ( قصاب ) وبطور مختصر در تذکره المعاصرین حزین لاهیجی اشاره شده است که در قرن دوازدهم در شهر کاشان سعید نامی بوده که به شغل قصابی اشتغال داشته وتهیدست وبیسواد بوده نه سال تولدش معلوم است نه سال وفاتش فقط نوشته اند که در اواخر عمر به مشهد مقدس کوچیده ودران جا دعوت حق رالبیک گفته ولی مشخص نیست در کجا به خاک سپرده شده از این سخنور بزرگ چیزی در حدود 3000بیت شعر به یادگار مانده که شامل غزل ، تضمین و مخمس است ومعلوم است که با صائب تبریزی شاعر نامدار معاصر خود آمدوشد داشته وذیگر هیچ آیا مایه تاسف نیست که چنین الماسهای درخشانی در آسمان ادب فارسی بوده اند ونامی از آنها برده نمیشود ؟ کجای کار ما عیب دارد نمیدانم !اما متاسفانه این یک فاجعه است که از فقر فرهنگی متولد میشود. ولی برای حسن ختام کلام این غزل شیوا را از سعید قصاب کاشانی بخوانید وبخاطربیاورید که بعضی از مصرع های این غزل بعنوان ضرب المثل در زبان محاوره ای ما جاخوش کرده است مثل :(حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی )

تا کـی به بزم شوق غمـت جـا کند کسی؟ خـون را بـجـای بــاده بـه میـنـا کند کسی؟
ابـروت مـی بــرد دل و حـاشاست کـار او با کج حساب عشق، چه سودا کند کسی؟
تـا مـــرغ دل پــریــد ، گـرفتـار دام شـد صیـاد کـی گذاشت کـه پــر وا کند کسی؟
دنیـا و آخــرت بــه نگـاهـــی فـروختــیم سودا چنین خوشست که یکجـا کند کسی
ای شـاخ گل بـه هـر طرفـی میـل می کنی ترسـم دراز دستـی بــی جـــا کند کسی
نشکفـت غنـچه یی کـه بـه باد فنــا نـرفـت در ایـن چـمن چگـونـه دلـی وا کند کسی؟
عمـر عزیــز خـود منـما صــرف نـاکســان حیـف از طـلا کـه خــرج مطـلاّ کـند کسـی
دنـدان که در دهـان نبـود، خنـده بد نماست دکـان بـی مـتــاع، چــــرا وا کند کسی؟
بر روضه های خُلد قدم می تـوان گــذاشت (قصـاب) اگـر زیــارت دل هـــا کند کسی

مشتاقم اگر کسی اطلاعاتی راجع به این شاعر بزرگ دارد برای افزودن به این نوشتار مرا یاری کند


گرد آوری وتالیف : محمد نفیسی
متولد 1325/3/28در شهر همدان . بازنشسته – دانشگاه ایران – همین
“من هیچم کمی هم کمتر، هرچه هست همه اوست .”

