



تندیس خواجوی کرمانی درشیراز کنار آرامگاهش
ﺗﺼﻮﻳﺮاﺯﺧﺎﻧﻢ ﻧﺮﮔﺲ ﻧﻔﻴﺴﻲ ﺑﻬﺎﺭ1393
کمالالدین ابوالعطاء محمودبن علیبن محمود، معروف به «خواجوی کرمانی» درسال ۶۸۹ هجری قمری در شهر کرمان پای به عرصه هستی نهاد ودرسال: ۷۵۲هجری قمری درگذشت ودر تنگ الله اکبر شیرازوکنار دروازه قرآن دفن شد و آرامگاهش درسینه کش کوه وبسیار باصفا زیارتگاه اهل عرفان است خواجو یکی از شاعران بزرگ نیمۀ اول قرن هشتم است. وی از شاعران عهد مغول است و اشعاری در مدح سلاطین منطقه فارس در کارنامۀ خود دارد. خواجوی کرمانی که به نخلبند شاعران نیز شهرت دارد. دانشهای معمول روزگاررا آموخت و به سیر وسفر پرداخت و از مناطق اصفهان،آذربایجان ًشام ُ عراق و مصر را نیز دید و پس از بازگشت از این سفرهای طولانی در شیراز رحل اقامت افکند.او القابی مانند خلاق المعانی و ملک الفضلا نیز داشته است. مضامین شعر خواجوی کرمانی عرفانی است و این اشعار بر شاعران بعدی او مانند حافظ تأثیرگذار بوده مبارزه با زهد و ریا و بیاعتباری دنیا و مافیها از موارد قابل ذکر است..خواجو در ریاضیات طب و هیئت نیز صاحب نظر بوده . طنز و هزل و انتقادات اجتماعی از شرایط ادیان در آن روزگار در اشعار خواجو متداول است. او در قصیده ُومثنوی و خصوصا” غزل طبعی توانا داشته، به طوری که گرایش حافظ به شیوهٔ سخنپردازی خواجو شباهت دارد.
استاد سخن سعد یست نزد همه کس اما
دارد سخن حافظ طرز غزل خواجو
خواجو دارای مذهب شیعه دوازده امامی بوده در اشعارش خود را “مادح آل حیدر” یعنی ستایشگر اهل بیت میخواند .ومدایح بسیار درمدح ومنقبت آن بزرگواران سروده از خواجوی کرمانی آثار متعددی بجای مانده است که .بیشتر این آثار منظوم هستند.دیوانخواجو شامل غزل، قصیده، مسمط، ترکیببند، ترجیعبند، رباعی، قطعه و مستزاداست که برروی هم به دو بخش صنایعالکمال و بدایعالجمال تقسیم میشود. وپنج مثنوی؛ در وزنهای گوناگون با این نامها:همای وهمایون گل ونوروز روضه الانوار کمال نامه و گوهر نامه سروده . این پنج مثنوی بر روی هم خمسهٔ خواجو نام دارد ضمنا”رسالههای چهارگانهای دارد، با نثری مسجّع و مصنوع، و بسیار بیش از شعر او آراسته به آیات قرآنی است به نامهای ۱)سراجیّه ۲) شمس و سحاب ۳) شمع و شمشیر ۴) نمد و بوریا . بیشتر موضوع های شعری را میتوان در اشعار خواجو پیدا کرد . از نعت و ستایش امامان و بزرگان دین ، پند و اندرز مضامین عرفانی تا موضوع های عاشقانه و شوخی و ظنز و انتقاد
باز عزم شراب خواهم کرد ساز چنگ و رباب خواهم کرد
آتش دل چو آب کارم برد چارهی کار آب خواهم کرد
جامه در پیش پیر باده فروش رهن جام شراب خواهم کرد
از برای معا شران صبوح دل پرخون کباب خواهم کرد
با بتان اتصال خواهم جست وز خرد اجتناب خواهم کرد
بسکه از دیده سیل خواهم راند خانهی دل خراب خواهم کرد
تا دم صبح دوست خواهم خواند دعوت آفتاب خواهم کرد
بجز از باده خوردن و خفتن توبه از خورد و خواب خواهم کرد
همچو خواجو ز خاک میخا نه آبرو اکتساب خواهم کرد

پیش صاحبنظران ملک سلیمان بادست بلکه آنست سلیمان که ز ملک آزادست
آنکه گویند که برآب نهادست جهان مشنو ای خواجه که چون درنگری بر بادست
هر نفس مهر فلک بر دگری میافتد چه توان کرد چون این سفله چنین افتادست
دل درین پیرزن عشوه گر دهر مبند کاین عروسیست که در عقد بسی دامادست
یاد دار این سخن از من که پس از من گوئی یاد باد آنکه مرا این سخن از وی یادست
آنکه شداد در ایوان ز زر افکندی خشت خشت ایوان شه اکنون ز سر شدادست
خاک بغداد به مرگ خلفا میگرید ورنه این شط روان چیست که در بغدادست
گر پر از لاله سیراب بود دامن کوه مرو از راه که آن خون دل فرهادست
همچو نرگس بگشا چشم و ببین کاندر خاک چند روی چو گل وقامت چون شمشادست
خیمهٔ انس مزن بردر این کهنه رباط که اساسش همه بی موقع و بی بنیادست
حاصلی نیست بجز غم ز جهان خواجو را شادی جان کسی کو ز جهان آزادست


تنگ الله اکبر آرامگاه خواجوی کرمانی
کنا دروازه قران شیراز عکس از محمدنفیسی


گرد آوری وتالیف : محمد نفیسی
متولد 1325/3/28در شهر همدان . بازنشسته – دانشگاه ایران – همین
“من هیچم کمی هم کمتر، هرچه هست همه اوست .”
